تبلیغات
كتابیست - مطالب ادبیات افغانستان

كتابیست

چهارشنبه 17 اسفند 1390

فراز و فرود شعر زنان افغان

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

زنان افغان در طول تاریخ  دچار محرومیت های گوناگون اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده اند. اما در این اواخر با فراهم شدن شرایط آموزشی بهتر، زنان فرصت یافتند تا استعداد شان را تبارز داده و در عرصهء فرهنگی، فعالیت های برازندهء انجام دهند.
در این گزارش سعی می گردد تا فراز و فرود وضعیت شعری شاعران زن در افغانستان از زبان شاعران به بررسی گرفته شود.
فریده حسرت، یكی از شاعران زن می گوید که اگر به گذشته های شاعران زن در كشور نگاه كنیم، دستاورد خوبی را نمی توان یاد آور شد، اما در سال های اخیر ما شاهد حضور شاعران زن در كشور می باشیم، زیرا از اواخر دههء 60 در بین دختران، به خصوص كسانی كه در مهاجرت بودند، جوش و خروش قابل ملاحظهء برای شعر سرودن به وجود آمد. از جمع این دختران و زنان كسانی که امکانات لازم در اختیار شان بود، رشد نمودند و برخی به علت مشکلات خانوادگی و ناهنجاری های فرهنگی حاکم در خانواده ها، از رشد بازماندند.
به باور خانم حسرت "اشعار زنان در این دهه، رنگ بحران و جنگ را به خود می گیرد. در ضمن شعر زنان افغان گاه سیاسی می شود و گاه اشعار عاشقانه نیز می سرایند و اغلب در غربت از دوری وطن می نالند، ولی به هر حال گامی است كه زنان را به عرصهء شعر تبارز می دهد."

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 17 اسفند 1390

زندگینامه رازق فانی شاعر زیبا سخن

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

رازق فانی در سال ۱۳۲۲ خورشیدی در شهر کابل به دنیا آمد. تحصیلات عالی اش را در سال ۱۳۵۶ با بدست آوردن درجه ماستری در رشته اقتصاد سیاسی از بلغاریا به اتمام رسانید.
فانی سرودن شعر را از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و در عرصه نشرات و کارکرد های فرهنگی دست به فعالیت های ارزشمندی زد.
فانی در سال ۱۳۶۷ همراه با خانواده اش راه مهاجرت در پیش گرفت.
این شاعر زیبا سخن و نویسنده توانای کشور ما، در دوم ثور سال 1386 از اثر بیماری که عاید حالش گردید، در شهر سندیه کالیفورنیا چشم از جهان بست، روحش شاد باد.
آثار ارزشمند او از این قرار است:
۱- ارمغان جوانی ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان۱۳۴۴
۲- بارانه ( داستان نیمه بلند ) کابل افغانستان ۱۳۶۲
۳- پیامبر باران ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان ۱۳۶۵
۴- آمر بی صلاحیت ( گزینه طنز ها ) کابل افغانستان ۱۳۶۶
۵- ابر و آفتاب ( مجموعه شعر ) کالیفرنیا ۱۳۷۳
۶- شکست شب ( مجموعه شعر ) کالیفرنیا

ادامه مطلب

نظرات() 

من نمی دانم که این زندگی خودم را زندگانی نام گذارم یا مرگ، هنوز حل نشده است که این خواب عدم که مادر آنجا میرویم زندگانی حقیقی آنجاست یا این که چند روز در اینجا سرگردان و آواره هستیم بهر حال به قول مرزا عبدالقادربیدل:
اشک یک لحظه به مژ گان با راست
فرصت عمــــر همین مقــــدار است
من در سال 1320ه، ق، در شهر کابل در کنار رود خانه ی مبارک آن شهر زیبا و محبوب مان در خزان سال به دنیا چشم کشودم. منزل ما در باغ جهان آرا بود، باغ جهان آرا را جهان آرا بیگم عمه ی ظهیر الدین بابر شهشاه مغول آباد کرده بود.و از وقت جهان آرا بیگم یک درخت پنجه چنار بزرگ در آن باغ مانده است که هنوز هم وقتی آوان طفلی من یادم می آید که آن برگها وقتی به زمین میریختند و با باد خزانی بر دور درخت می ر صیدند ما اطفال خورد آنجا بازی میکردیم سرود چنار را می خوانیم:
قو قو برگ چنار
دختر ها شسته قطار
می چند سنگ سفال
میخورند دانه انار

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 17 اسفند 1390

شهنام شاعر سرزمین لعل و لاجورد

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

عبدالسلام شهنام در بدخشان در دهکده ی کوشان، شهرستان وردوج، ولایت بدخشان زاده شده است. دبیرستان را درشهرستان زیبای بهارستان به پایان رساند. اما حادثه های سیاسی و نظامی در کشور مانند همه ی دیگرهم میهنان مان از او قربانی گرفت و او نتواست به آموزش عالی خود ادامه بدهد. او در جریان افت وخیز های تاریخی توانست آموزش کمک پزشکی را فراگیرد و در بخش بهداشت در خدمت مردم باشد. همین اکنون شاعر میهن سرا و حماسه اندیش در زادگاه خود به عنوان کمک پزشک در خدمت مردم متدین خود قرار دارد.
 سخن و شعر همانگونه ایکه در تاریخ و گذشته ی دیار و زادگاه شهنام پیداست از ویژگی های مردم بدخشان می باشد در زادگاه شاعر کمتر کسی است که با ادبیات و شعر آشنایی نداشته باشد. شهنام شاعر دوردستهای بدخشان در روستای دورازهمه تحولات اجتماعی، سیاسی زندگی می کند. اما سروده هایش، نشان می دهد که پیوند عمیق میان مردم و آزادی دارد وهرگزبه سرودن سرخ شهادت وعدالت خواهی پایان نداده چنانچه از فحوای بیان و سروده هایش پیداست تا پای جان ادامه خواهد داد.
 شهنام در قالب های زیاد سروده است از او رباعی، دوبیتی، تک بیت،غزل،ترانه های میهنی در دست رس است وهنوزهم درین قالب ها به سرایش ادامه می دهد.

ادامه مطلب

نظرات() 

داکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده در شهر سیندخت و رودابه ، خرد و عشق در کابل به دنیا آمد پدربزرگوارش در گوشه قران شریف پدریش نخست نام و تاریخ تولد او را نوشت: "تولدحمیرا جان ساعت ٨-٣٠دوشنبه شب تاریخ ٢٦ ثور سال ١٣٣٩ در شفاخانه مستورات شهر کابل."
نخستین آموزش ها را از مادر و پدر که درس خواندگان آشنا با ادب کلاسیک فارسی بودند فرا گرفت . نوازش و سرزنش ونکوهش و آموزش پدر و مادر او را تک بیت ها و آیات قرانی زبان میشد.
حمیرا ١٢صنف مکتب را در ٦ مکتب و سه شهر خواند زیرا پدرش که روانش شاد باد افسر نظامی بود و هر از گاهی به شهری به کار گمارده میشد . در سال ١٣٥٧ از لیسه زرغونه کابل فارغ ا لتحصیل شد و در سال ١٣٥٨ به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل راه یافت اودر سال ١٣٦١ از بخش اداره و دیپلوماسی این دانشکده دیپلوم گرفت.

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 16 اسفند 1390

افتاب آواره / حمیرا نکهت دستگیر زاده

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

ترا به سنگ ،
به سوگند ،
به سوگ بسته کسی
هزار چشمه ی خورشید زیر پایت خشک
و صد ترانه ی شهید ِ گلوی خاموشت
کدام چشمه ، کدام آب
زا *ز کوهت زد ؟
 مگر ز سینه ی هندوکش ات چه می جوشید؟
که کشتزار تو جز غصه هیچ بار نداد!
بگو چگونه ربودند آتش ات را نیز
که خانه کرده به روز تموز تو سرما
وآفتاب تو آواره ی زمستان است؟

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 16 اسفند 1390

می نوشتم از تو / صنم عنبرین

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

می نوشتم از تو باران باز باریدن گرفت
خیل شب بو در سکوت باغ رقصیدن گرفت
می نوشتم از تو روی دفتر تنهاییم
دختر شیرین زبان شعر خندیدن گرفت
می نوشتم از تو و بی تابی مضمون دل
خون گرم عشق در الفاظ لغزیدن گرفت
می نوشتم از تو و دیدم که خورشید رخت
بر لب بام غزل یکباره تابیدن گرفت
می نوشتم از تو و اسمت نمی بردم به لب
عطر نامت ناگهان در نامه پاشیدن گرفت

نظرات() 

سه شنبه 16 اسفند 1390

دو شعر زیبا از شبگیر پولادیان

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

آسمان لرزاند از آوای تلخ خاک تندر های قلب من
می شکافد گوشک های خاک آتشناک تندرهای قلب من
از صدای وحشی طوفان نترسد باد در دامن بپیچاند
زورق توفنده بر دریا هیبتناک تندرهای قلب من
زخمه بر بیداریی شب میزند مشتی که شوراند تمام شهر
انفجار درد خاموش زلال پاک تندر های قلب من
تا هزار و یک شبی افسانه افسون می کند شهر هزار آوا
عشق می خواند چنین بیباک تندرهای قلب من
یک کسی خو کرده در تنهایی خود کوهسار دور افتاده
یک کسی ره میزند در خویشتن چالاک تندر های قلب من
یک کسی در میزند سر گشتگی را با سر انگشتان خون آلود
یکی کسی نی می نوازد سخت اندوهناک تندر های قلب من
تام تام دوردستی وحشی تنها ترین طبال جنگل هاست
این سیه مست شراب تابناک تاک تندر های قلب من

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 14 دی 1390

سینماى افغانستان / عبدالملک شفیعی

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

اولین فیلم افغانی درسال ١٩٤٩ در هندوستان ساخته شد و بعد از آن مراكزی برای نمایش فیلم های هندی درشهر كابل به وجود آمد. اما با ایجاد مركزسینمایی « افغان فلم » درسال ١٩٦٦ بود که تولید فیلم در افغانستان باهمكاری دولت آمریكا آغاز شد.بعد از تأسیس "افغان فلم" به عنوان یك مركز دولتی، فیلمسازان آماتور افغانستان به تولید فیلم های مستند و گزارشی روی آوردند.
سیستم فیلمبرداری، نگاتیف و اکثرا به صورت شانزده ملی متری بود و فیلم ها برای ظهور، چاپ و دیگر کارهای لابراتواری به هند، انگلستان وشوروی سابق فرستاده می شدند.
کمک های دولت آمریکا به صنعت درحال تکوین سینمای افغانستان در زمان کودتای کمونیستی سال ١٩٧٨ کاملا قطع شد. اما تجربۀ ساخت فیلم های مستند خبری، جسارت این را به جوانان فیلمساز افغان داد تا در فضای انقلابی حاکم بر افغانستان آن روز، دست به دوربین ببرند.
دراین دوران بود که کمک اتحاد شوروی جای کمک های آمریکا را گرفت و فیلمسازان افغان سعی کردند فیلم های تبلیغاتی در تبلیغ انقلاب ثور (اردیبهشت) بسازند.
کمک شوروی ها در تولید فیلم مشترک 'تابستان های داغ کابل'  نمود بیرونی به خود گرفت- فیلمی که قصۀ آن حکایت ورود تخصص و کمک از اتحاد شوروی به افغانستان بود.

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 14 دی 1390

داستان عکس «مونالیزای افغان»

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

 به احتمال بسیار زیاد این عکس را دیده‌اید:این عکس را عکاس بسیار مشهوری به نام «استیو مک‌کوری» گرفته است. به تازگی وی در لندن در هنگام افتتاح یک نمایشگاه عکس در گفتگویی که با سایت phaidon داشت، داستان گرفته شدن این عکس را تعریف کرد که بعضی از توضیحات او کاملا تازگی دارد.
استیو در سال ۱۹۸۴ در سفری به منطقه‌ای در نزدیکی پیشاور پاکستان، به مدرسه‌ای رفته بود که در ان تعدادی از آواره‌های جنگ افغانستان هم بودند. در یکی از کلاس‌های درس، چهره دختری دوازده ساله به نام «شربت کله» نظرش را به خود جلب کرد. استیو خواست از او عکس بگیرد، اما متوجه شد که شربت بسیار خجالتی است و ممکن است موافقت نکند، به همین خاطر اول از همکلاسی‌ها او عکس گرفت تا خجالت شربت بریزد و سپس به سراغ او رفت. عکس گرفته شد و روجلد مجله نشنال جئوگرافیک در سال ژوئن سال ۱۹۸۵ شد و بسیار مشهور شد.

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 14 دی 1390

اولین مجله‌ی سینمایی افغانستان

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

اولین مجله ی سینمایی افغانستان با عنوان «سینما»، در چهل صفحه و تیراژ 2000 نسخه  در فروردین ۱۳۸۳ منتشر شد. صدیق برمک،  سازنده ی فیلم خوب و موفق اُسامه مدیر مسئول این نشریه و عبدالاکبر سردبیر آن است.
 لوگوی «سینما»، بسیار زیبای است و طراح آن وحید عباسی‌ست که در شناسنامه ی مجله از او به‌عنوان «گرافیک و صفحه‌آرایی» یاد شده است. با آن‌که نام افغانستان مترادف فقر و تنگدستی، اما مجله ی «سینما» روی کاغذ سفید مرغوب چاپ شده و جلد آن نیز از مقوای گلاسه 250 گرمی است که استفاده از آن در نشر حرفه‌ای، رایج نیست و باعث می‌شود در اولین نگاه حس خوبی در بیننده ایجاد نشود.
در بخشی از سرمقاله آمده است:
«سینمای کشور ما در طول قریب به یک قرن نتوانست رشد کند، فقط در حدود 40 فلم (فیلم) بلند و کوتاه هنری در مؤسسات فیلمسازی کشور ساخته شد. دولت‌ها در یک قرن گذشته سینمای کشور را جدی نگرفتند. برعلاوه عوامل دیگر چون ساختار اقتصادی و فرهنگی، فقر بیش از حد مردم، ممانعت‌های تعدادی از حکومت‌ها بر سینمای مردمی، ترویج سریع سینمای تجارتی هند و شاید ده‌ها مسألة بغرنج‌تر و هنوز ناشناخته‌تر دیگر سبب شدند تا ما سینمای رشد یافته نداشته باشیم…

ادامه مطلب

نظرات() 

قطا ر جنازه های کنار هم لمیدهء میله های رنگ و رو رفته وزنگ زده آهنی ، بسان تن پوش زندانیان ، کف سرد وسیمانی سالون را ، خط های موازی کشیده ، ولکه های مردهء رنگهای مات تن پوش تن های خاک آلود و خسته و بهم چسپیده را ، در برزخ انتظار می فشرد ند.
رنگهای قهوه ا ی سوخته ، نسواری سیر،کرم تیره ،خا کستری مایل به سیا ه در فا صله ی اندک سکوت میان دو فر یادگوش خراش سر های تاس سربا زان با توم بدست ، در هم می دویدند وحل می شدند .
با غرش بی مجال سر های تاس سربازان باتوم بدست ، رنگهای مات ، باحرکت مرده تر از پیش ، از هم جدا شده ، در سرمای سیمانی سا لون ، در سکوت ، می مردند و می ماندند.
دست هایشان سرد تر شده ، تکراربیایان مرگ را نفس می کشیدند . مثل تکرار خط های زنگ زده میله های آهنی که رنگهای مات مرده را در خود می فشردند.
بوی کهنگی رنگ وپوسیدگی زنگ میله ها، بوی تندی نم ماندهء عرق تن ها ،بوی خاک تن پوش ها ، و فشار انگشتان شست واشاره سر تاس سرباز اتاق کنترل مرزی ،موهای نرم روشن سرپر رازی را ، خفه می کرد ند .
سری با موهای نرم روشن ، تقلا می کرد مهر تایید بخورد تا بتواند از جلوی سر های تاس سربازان باتوم بدست رد شود، سر تاس سرباز اجازه نمی داد.
چشمان پر راز سری با موهای نرم و روشن ، در سکوت پر رنج وغم آلود ، پرسید: چرا؟ من ناجارم چونکه پاره ای از وجودم انسوی سیم های خار دار جا مانده است.

ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 28 آذر 1390

چند شعر از پروین پژواك

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

پروین پژواک متولد ۱۳۴۵ كابل  و فارغ‏التحصیل دانشکده طب از دانشگاه کابل است. از پروین پژواک مجموعه‏هاى «گُل مى‏چینم»، «نگینه و ستاره»، «مرگ خورشید» و چند مجموعه دیگر منتشر شده است.

افسانهء شب
باد های بیگانه در وزش
ابر های سیاه در بارش
گیاهان هرزه در رویش
افسانهء خونین شب گویی تمامی ندارد
                                         هیچ!
(1365 ـ کابل)

ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 28 آذر 1390

ســـــرود عشـق / پروین پژواک

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

بود نبود، زیر آسمان کبود، زمان های دور که هیچ آدمی روی زمین نبود، سلطان زمین پادشاه فقیری بود که قلمرو او را کوه های آتشین و صحرا های خشک و سوزان تشکیل می داد.
اما سلطان زمین دختری داشت زیبا و با استعداد که او را شاهدخت خاک می نامیدند و او اندیشه های رنگینی در سر می پروراند که سلطان همه امید های خود را به آن دوخته بود.
سلطان آسمان که قلمرو خود را دورادور زمین گسترده بود نیز پسری داشت سخاوتمند و دلیر که او را شاهزاده ابر می نامیدند.
روزی شاهزاده ابر برای سیاحت نزدیک زمین آمد و ناگهان شاهدخت خاک را دید که با دیده گان آتشین خود به او خیره شده بود. دل شاهزاده از دیدن او چنان فروریخت که با تمامی وسعت خود سقوط کرد و همینکه به نزدیکی شاهدخت رسید، دیده گان مواج خود را به او دوخت و پرسید: ای زیبا تر از آنچه آرزو داشتم کیستی؟
شاهدخت پاسخ داد: شاهدخت خاک دختر زمینم. ای رنگین تر از رویا های من کیستی؟
شاهزاده گفت: شاهزاده ابر پسر آسمانم.

ادامه مطلب

نظرات() 

پروین پژواک در زمستان سال 1345 در شهر باستانی کابل به دنیا آمده است.
پس از فراغت از لیسهء عالی مـــلالی تحصیلات خویش را در رشتهء طب اطفال انستیوت ابوعلی سینا بلخی به پایان رسانیده است.
پروین پژواک ازدواج نموده است و با همسر هنرمندش آقای هـــژبر شـــینواری و فرزندانشان در ایالت انتاریوی کانادا زیست میکند.
اشعار زیبا و داستان های کوتاه پروین پژواک زینت بخش صفحات بسیاری از نشریه های افغانی چاپ خارج بوده است. مجلهء فــــردا، تقریباً از آغاز نشرات اش، از همقلمی این بانوی فرهیخته بهره مند بوده است.

آثار چاپ شده:
( دریا در شبنم ) مجموعه شـــعر ـ 1379 ـ پشاور
( نگینه و ستاره ) مجموعه داستان ـ 1380 ـ کانادا
معرفی این اثر را در پایان بخوانید.
( مرگ خورشید ) مجموعه شــعر ـ 1381 ـ کانادا

آثار تحت چاپ:
( ســـلام مرجان ) رمان
( پرنده باش ) مجموعه شعر برای اطفال به دری و انگلیسی

ادامه مطلب

نظرات() 

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :