تبلیغات
كتابیست - نگاهی به رمان آفتاب پرست نازنین

كتابیست

تب انتقام: عفو و ببخش یا انتقام،
فرحناز علیزاده:"آفتاب پرست نازنین " کتاب جدید محمد رضا کاتب ، نویسنده رمان مطرح " هیس " است که به تازگی توسط نشر هیلا به بازار کتاب عرضه شده است .رمان شامل یازده قسمت است. داستان در ده بخش با دو زاویه دید من راوی گذشته نگر (شوکا) و دانای کل به صورت یک در میان و متناوب بیان می شود. در بخش پایانی نویسنده از ترکیب این دو دیدگاه در متن استفاده می کند.آفتاب پرست نازنین با ژانر واقع گرای مدرن از زیر مجموعه رمان های جنگ ، به تبعات جنگ می پردازد. رمان در بخش ابتدایی با تعلیقی مناسب آغاز می شود؛مرگ مریم و بدن غرق به خونش در بغل شوکا ، تعقیب مریم در کوه توسط اکسیر و نوه هایش و سپس دستگیری آنان، تعلیق مناسبی ایجاد می کند که بانی جذب خواننده به متن می شود. تعلیقی که متاسفانه در طی متن به علت اطناب و زیاده گویی من راوی و هم چنین کتمان گری دانای کل در انتهای داستان از بین می رود . شخصیت اصلی دختری به نام شوکا است که دلیل مرگ پدر و بدبختی هایش را در مادری می بیند که به او لقب آفتاب پرست داده است. شوکا بر خلاف اصرار های فراوان مادر، نزد عمه اش زندگی می کند . او ناخواسته وارد ماجرای دستگیری و شکنجه مریم و هانیه توسط اکسیر و نوه هایش می شود. اکسیر پیر مردی است که پسرش ( خلود)به علت خیانت یکی از عراقی ها کشته شده است. پیر مرد به همراه نوه ها به ایران می آید تا از قاتل پسرش انتقام بگیرد. مریم که گویا زن قاتل خلود است بعد از دستگیری از جواب دادن سر باز می زند و هر بار روایتی جدید ارائه می کند.

شوکا شاهد شکنجه های مریم و دختر، شبی آن دو را نجات می دهد و به ساختمان نگهبانی می برد. فام نوه ارشد اکسیر که در تب انتقام می سوزد و متوجه مخفی گاه مریم می شود بعد از مرگ خواهر کوچکش و فهمیدن این حقیقت تلخ از سوی اکسیر شبانه به مخفی گاه رفته و مریم را به قتل می رساند. مرگ مریم باعث تحول فکری در شوکا می شود . او در پایان می فهمد که گذشت بهتر از انتقام است؛ به همین دلیل با مادر آشتی می کند،اما مادر به دلیل بیماری می میرد و او باز تنها می ماند. همانطور که گفته شد رمان با دو دیدگاه من راوی گذشته نگر و دانای کل بیان می شود. من راوی که گاه وارد ذهنیت دیگران می شود « تو گذشته هایش یک چیزی بود که دوستش داشت و خودش هم نمی دانست آن چیست. برای همین مجبور بود ...گذشته هایش را شخم بزند.» (ص41) گاه آنچنان عاقل است که حساب و کتاب انبار به گردنش است ، از آلزایمر و کابو های امریکایی اطلاعات دارد و سخنان حکیمانه می گوید.« همیشه همین طوری است کسانی که کمتر می دانند فکر می کنند بیش تر می دانند.»(ص158) یا « فکر و ذهن آدم بزرگ ترین تله دنیا است چون خودت مقابل خودت هستی و هیچ راه فراری نداری.»(ص208) من راوی که رئیس اش او را دختری خل و چل می خواند و اطرافیانش باور دارند که به اندازه یک نخود هم عقل درست و حسابی ندارد؛ شاید به همین دلیل است که شوکا، جایی که نباید بخندد نیشش تا بنا گوش باز می شود.« یکی از اخلاق های پسندیده ی من این بود که وقتی نباید می خندیدم چنان نیشم بازمی شد.»(ص111) و زاویه دید دانای کلی که در جای جای متن راحت ارکان جمله را بهم می ریزد و جای فعل را پس و پیش بیان می کند، شگردی که البته بیشتر در من راوی رایج و قابل قبول است تا دانای کل .« فام رفته بود از عمارت بیرون»(ص79) حال باید پرسید به راستی انتخاب این دو دیدگاه در بیان روایت از چه رو است. به راستی شوکا چه مطلب جالب و ناگفته ای می تواند، روایت کند که دانای کل قادر به گفتن آن نیست؟ اگر هدف از روایت باز شدن گره اکسیر و نوه ها (یافتن قاتل ) بدانیم و ایده داستان را در این جمله خلاصه کنیم " چه می شد اگر پیر مرد عراقی موفق به یافتن قاتل پسرش می شد؟ " بیان رخ داد ها از سوی دانای کل به تنهایی پذیرفتنی تر از روایت همراه با اطناب شوکا است؛ ولی اگر غایت روایت را بیان تحول شخصیتی شوکا و درونمایه داستان از زبان او در نظر بگیریم، در آن صورت وجود من راوی که بانی حس پذیری، باور پذیری و واقع نمایی متنی می شود و برای نشان دادن تحولات درونی بهترین دیدگاه در نظر گرفته می شود ،قابل توجیه است .تحول شخصیت و بیان دغدغه های درونی برای رسیدن به تشرف از زبان خود شخص ملموس تر از دانای کل است.البته ناگفته نماند، در این اثر باید این خرده را به نویسنده گرفت که چرا این تشرف فکری خیلی سریع و در انتهای متن ( ص 278-277) بروز می کند ؟ در حالی که نویسنده می توانست با دادن پیش زمینه های لازم ذهنی از سوی شوکا در جای جای داستان به باور پذیر ی این تحول کمک کند. هم چنین می توان پرسید من راوی گذشته نگر (شوکا) بر اساس چه منبع و اطلاعاتی تا این حد دقیق از گذشته ها یاد می کند . مگر نه اینکه روایت او تنها بازسازی ذهنی از گذشته ها است؟ آیا بهتر نبود نوار ها و عکس هایی در اختیار شوکای کمی خل قرار می دادیم تا به استناد از آن ها روایت از گذشته ها را آغاز کند؟ نکته قابل تعمق دیگر در خصوص ساختار رمان است.در فصل اول با مرگ و قتل ، در فصل دوم با تعقیب و گریز روبه رو هستیم. روایتهایی که هریک ماجرا محور است و خواننده را تشویق به خواندن برای یافتن سوال " بعد چه می شود؟" آیا اکسیر موفق به یافتن قاتل پسر می شود یا نه؟؛ ترغیب می کند..ولی این روایت جذاب در فصل سوم به روایتی کلاسیک می رسد. شوکا از گذشته خود ، مکانی که در آن زندگی می کند و شخصیت های پیرامونش صحبت می کند و تنها در صفحه 64 بعد از کلی از در و بی در گفتن از مریمی نام می برد که خواننده مشتاق زنده ماندن او است. در واقع می توان گفت به غیر از فصل اول که ادامه دهنده صفحه264 کتاب است و می توانست حالت دوار گونه اثر شود ،بقیه روایت زمان خطی را دنبال می کند. حالا جا دارد سوال کنیم، داستانی با ژانر واقع گرای مدرن که به افراد منزوی و تک افتاده ی بعد از جنگ توجه دارد از چه رو می بایست روایت کلاسیک ( شرح گذشته – مکان – موقعیت و...) و خط توالی زمان را سر لوحه کار قرار دهد.آیا می توان این عمل نویسنده را به نوع آوری او نسبت داد. نوع آوری که گاه خواننده را به یاد داستانهای تقلیدی پست مدرنی می اندازد که تنها طنز راوی، بیان عدم واقعیت مطلق، تکثر روایت و حاشیه نویسی را مطرح می کند.آیا نویسنده می خواهد با دروغین بودن تمامی حالت ها و رخ داد ها، به وجود واقعیت های متکثری برسد که از دید هر فرد تنها باز تولید می شود.« گذشته آن چیزیی شده بود که ما فکر و باور می کردیم و ساخته بودیمش براش.»(ص100) در آن صورت چرا پایان بسته ای به متن داده و با مرگ مل، مریم مادر و اکسیر ، در به دری فام و تنهایی شوکا متن پایان می یابد؟ اما در کنار این معایب باید از محاسن اثر یاد کرد. کاتب نویسنده ای است که به اعتقاد نگارنده توانسته از درون مایه ای تکراری در بافتی جدید سود ببرد. درونمایه ای که بارها از زبان استاد گل، گل و مریم و در انتها شوکا بیان می شود.« اگر انسان سختی دیگری را عفو نکند، اگر از سختی خودش و او دوری نکند، خودش تبدیل به همان سختی می شود.»(ص136» یا « وقتی در حق طرفت که آدم گندی هم هست بد می کنی تو هم می شوی لنگه او .گور پدر او هم کرده ولش کن برود به درک.»( 241) درون مایه ای که از تقابل اصلی انتقام – عفو و بخشش سود می برد.حرفی تکراری که این بار نویسنده با کمک طنز چه آشکار و چه پنهان رنگی تازه به آن بخشیده است. چه آن جا که از طنز موقعیتی خودکشی دختر بارداری می گوید که به دلیل خنده بی موقع شوکا دست از عمل خودکشی بر می دارد و به جان شوکا می افتد و چه آنجا که مردانی را به تصویر می کشد که لنگه کفش ها را به عنوان جایزه به گردن دارند«انگار تو مسابقه هوش مصنوعی برنده شده اند و مدالشان را انداخته اند گردنشان »(ص107) طنز کلامی که "دهن لقی " را تنها "در دل کردن " بیان و نگاه طنز گونه ای به ازدواج مطرح می کند.« خب تا کی باید آدم راحت ، آزاد و خوش باشد؟ باید رفت خانه ی شوهر هی حرص خورد..دندان قروچه کرد. هی رخت و لباس شست و هی ..فحش شوهر شنید و کتک خورد و خفقان گرفت.»(ص29) طنز های من راوی که باعث سرعت بخشیدن روایت می شود. از سوی دیگر باید گفت،گرچه در روایت های شوکا با خرده داستان هایی مواجه می شویم که گاه اطناب را به همراه دارد _ مثلا روایت ماجرای قاطر میترا، ابابیل، اورنگ و یا قصه قشون و عمارتی که بعد ها تبدیل به زندان می شود و... _ ولی روایت شوکا سرشار از بیان باور ها ، سنت ها و اعتقادات مردمی است که به لحاظ مطالعات فرهنگی که نشان دهنده ی فرهنگ یک قوم است بسیار ارزشمند محسوب می شود. راوی به نوعی همه باورها و خرافات ها را دست می اندازد.« بهش گفته بودند اگر 77 تا کار انجام بدهند که تو همه اش شماره هفت باشد یک خبر خوش بهش می رسد. برای همین ، 7 نفر را همین طوری اعدام کرده بودند.» (ص70)می دانیم که عدد هفت، عدد مقدس و اسطوره ای است و خواننده را به یاد هفت مرتبه عشق یا هفت آسمان می اندازد. حضور "شمایل گردان یا بچه گردان " های جور واجور که اهالی میان زمین ها یا بالای سر جنازه ی بچه ای که تازه مرده خاک می کردند تا از دست " خاک و خلی " « که یک چیزی شبیه مرگ یا تقدیر بود»( ص101) نجات پیدا کنند.اهالی که معتقد هستند « اگر کسی شمایل کسی را بردارد درد تیزی و تندی به جان صاحب آن می افتد.»(ص103) راوی به باور هایی اشاره می کند و از بلاگردان هایی نام می برد که مردم در آن پا فشاری می کنند .باور هایی که گاه از غلط بودن آن آگاه هستند.استفاده از پرنده های " بلا گردان " بالای سر مریض و رهاکردن آن که شاید جوری از قربانی کردن باشد .باوری که اکسیر و فام آن را با سختی و مکافات در بیمارستان به انجام می رسانند در حالی که می دانند، « اکسیر برای فام از پرنده فروشی گفته بود که پرنده هایش جلدش بودند. پرنده ها را او می فروخت به کس و کار بیماران و آنان می بردند تو بیمارستان و دور سر مریض شان می گرداندند و بعد پرنده را آزاد می کردند. پرنده در آسمان چرخی می زد و می آمد پیش صاحبش و صاحبش باز آن را به کس دیگری می فروخت...شاید علت خوب نشدن مریض ها همین بود»(ص245) از دیگر محاسن اثر باید به خلق فضای داستانی که همسو با شرایط و روحیات شخصیت های رمان است اشاره ی کوتاهی داشت. برفی که مدام می بارد ، سرما ،بادی که سوز شدیدی با خود به همراه دارد. گزنده گی هوایی که با سردی روابط بین شخصیت های تک افتاده و منزوی انسان های بعد از جنگ هماهنگ است نشان از فضا سازی موفق نویسنده رمان دارد. رمان رامی توان به جهت نگاه غالب مرد سالانه دوران خاص از زمان و یا موقعیت مکانی نیز بررسی کرد . رمان از زنان منفعل می گوید که یا در انتظار یافتن شوهر هستند و یا بعد از ازدواج شرایط سخت زندگی زناشویی را تحمل می کنند. چه این زن ، عمه ی شوکا باشد که از دست شوهر معتادش مدام کتک می خورد؛ چه زن اورنگ که جوان تر از پیرمرد است ولی به اجبار شوهر ،چکمه پلاستیکی مردانه به پا می کند و کل کار ها را انجام می دهد؛ چه مریم که شاید بی گناه بوده و تنها چون زن قاتل محسوب می شود باید بار گناهان مرد را به دوش بکشد. به هر روی متن به جامعه و دورانی اشاره می کند که مردان هرچند که خود در جایگاه قدرت نیستند ولی به زنان شان زور می گویند. به امید کار های بعدی کاتب که معتقد است « ته ته هر داستانی یک شروع تازه خوابیده. یک شروع هر ...» منبع: کاتب، محمد رضا؛ آفتاب پرست نازنین( نحر سنگ ها ) ، تهران : انتشارات هیلا 1388
گلستانه

 انتشارات ققنوس
http://www.qoqnoos.ir/shownaqd.asp?id=1524

نظرات() 
Can you have an operation to make you taller?
شنبه 11 شهریور 1396 09:43 ب.ظ
I have read so many articles or reviews on the topic
of the blogger lovers except this piece of writing is actually a pleasant piece of writing,
keep it up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :