تبلیغات
كتابیست - طلوع محمد (ص)/ مهدی سهیلی

كتابیست

یکشنبه 30 بهمن 1390

طلوع محمد (ص)/ مهدی سهیلی

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: شعر و شاعر، 

زمین و آسمان مکه آنشب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
...
شبی مرموز و رویائی
بشهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت ام القری در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره میشکفت و آسمان پولک نشان میشد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
بسوی کهکشان میشد
...
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر گل آفریدن داشت

شگفتی خانه ام القری در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دمبدم میزد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته میگفتند
که امشب نیمه شب خورشید میتابد
ز شرق آفرینش اختر امید میتابد
...
در آن حال آمنه در عالم سرگشتگی میدید
به بام خانه اش بس آبشار نور میبارد
و هر دم یک ستاره در سرایش میچکد رنگین و نورانی
و زین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی
...
در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمرد فام
که سویش پرکشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بنا گه درد او آرام شد آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را آمنه با هاله ی امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر احمد را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
...
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز
الا ای آمنه ای مادر پیغمبر خاتم
سرایت خانه ی توحید ما باد و مشید باد
سعادت همره جان تو  و جان محمد باد
...
بدو بخشیده ایم ای آمنه ای مادر تقوی
صدای دلکش داوود و حب دانیال و عصمت یحیی
به فرزند تو بخشیدیم
کردار خلیل و قول اسماعیل و حسن چهره یوسف
شکیب موسی عمران و زهد و عفت عیسی
بدو دادیم خلق آدم و نیروی نوح و طاعت یونس
وقار و صولت الیاس و صبر بی حد ایوب
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سرا پا خوب
...
دو گوش آمنه بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم آمنه در چشم رخشان محمد بود
که ناگه دید چهر دخترانی آسمانی را
بدست این یکی ابریق سیمین، در کف آن دیگری طشت زمرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
محمد را چو مروارید غلتان شستشو دادند
بنام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون دست قدرت را
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
وز آنجا آسمانی دختران بر عرش کوچیدند
...
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
که آمد تکسواری در مدائن سوی نوشروان
و گفت ای پادشه، آتشکده ی آذرگشسب ما
که صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد خاموش
...
به یثرب یک یهودی بر فراز قلعه ای فریاد را سرداد
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان، اختر فرزند عبدالله
نوین پیغمبر پاک خداوندست
وجودی بس کرامندست
یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در ام القری وین شعر را بر خواند
که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از مکیان آن ماهتاب پرنیانی را؟
زمین و آسمان مکه دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
...
بیابان بود و تنهائی و من دیدم
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوی عود آمد
...
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان رازها دارد
ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست
...
کجا بودید ای یاران؟
که دیشب آسمانیها زمین مکه را کردند گلباران
ولی گل نه ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با بوی شفابخش بهاران بود
...
به شعر آن عرب مردم همه حال عجب دیدند
به آهنگ عرب آن شعر را خواندند و رقصیدند:
کجائی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟
کجائی ای بیابانگرد روشن رای بطحائی؟
که اینک بر فراز چرخ یابی نام احمد را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را
محمد زنده و جاوید خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک میداند
که نامی همچو نام پاک پیغمبر موید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینم که روزی در جهان نام محمد نیست
«مهدی سهیلی»
مهدی سهیلی شاعر و نویسنده ایرانی درهفتم تیر ماه سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. نیای مادرش «اصفهانی» و نیای پدرش «تهرانی» بود. در ۱۹۵۷ چند اثر از وی را در مسکو به چاپ رساندند. او سال‌ها در رادیو ایران برنامه اجرا کرد. او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است.وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .

آثار
بیا با هم بگرییم
بوی بهار می‌دهد
بزم شاعران
شاهکارهای صائب تبریزی و کلیم کاشانی
اشک مهتاب
طلوع محمد
پرواز در آسمان شعر
مشاعره
شعر و زندگی
یک آسمان ستاره
گنج غزل
چشمان تو و آیینهٔ اشک
هزار خوشهٔ عقیق
کاروانی از شعر
باغ‌های نور
لحظه‌ها و صحنه ها
گنجوارهٔ سهیلی
اولین غم و آخرین نگاه
نگاهی در سکوت
ضرب المثل‌های معروف ایران
مرا صدا کن
سرود قرن و عقاب
چه کنم دلم از سنگ نیست.


http://morqhesahar.blogsky.com/page/8/

نظرات() 
Lester
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:03 ب.ظ
Now I am ready to do my breakfast, after having my breakfast coming yet again to
read further news.
Glenna
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:23 ب.ظ
Asking questions are genuinely nice thing if you are not understanding something fully, except this post presents
nice understanding yet.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:32 ب.ظ
For hottest information you have to pay a quick visit the web and
on internet I found this website as a best website for latest updates.
پنجشنبه 27 آذر 1393 05:52 ب.ظ
خوب
پنجشنبه 27 آذر 1393 05:52 ب.ظ
خوب
پاکیده
پنجشنبه 27 آذر 1393 05:51 ب.ظ
خوب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :