تبلیغات
كتابیست - سینماى افغانستان / عبدالملک شفیعی

كتابیست

چهارشنبه 14 دی 1390

سینماى افغانستان / عبدالملک شفیعی

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: ادبیات افغانستان، 

اولین فیلم افغانی درسال ١٩٤٩ در هندوستان ساخته شد و بعد از آن مراكزی برای نمایش فیلم های هندی درشهر كابل به وجود آمد. اما با ایجاد مركزسینمایی « افغان فلم » درسال ١٩٦٦ بود که تولید فیلم در افغانستان باهمكاری دولت آمریكا آغاز شد.بعد از تأسیس "افغان فلم" به عنوان یك مركز دولتی، فیلمسازان آماتور افغانستان به تولید فیلم های مستند و گزارشی روی آوردند.
سیستم فیلمبرداری، نگاتیف و اکثرا به صورت شانزده ملی متری بود و فیلم ها برای ظهور، چاپ و دیگر کارهای لابراتواری به هند، انگلستان وشوروی سابق فرستاده می شدند.
کمک های دولت آمریکا به صنعت درحال تکوین سینمای افغانستان در زمان کودتای کمونیستی سال ١٩٧٨ کاملا قطع شد. اما تجربۀ ساخت فیلم های مستند خبری، جسارت این را به جوانان فیلمساز افغان داد تا در فضای انقلابی حاکم بر افغانستان آن روز، دست به دوربین ببرند.
دراین دوران بود که کمک اتحاد شوروی جای کمک های آمریکا را گرفت و فیلمسازان افغان سعی کردند فیلم های تبلیغاتی در تبلیغ انقلاب ثور (اردیبهشت) بسازند.
کمک شوروی ها در تولید فیلم مشترک 'تابستان های داغ کابل'  نمود بیرونی به خود گرفت- فیلمی که قصۀ آن حکایت ورود تخصص و کمک از اتحاد شوروی به افغانستان بود.

قصۀ فیلم دربارۀ یک پرفسورروسی است که درجنگ جهانی دوم حضورداشته است و اکنون به همراه دو جوان آموزش دیدۀ افغان درمسکو، برای طبابت سربازان درحال جنگ با عوامل آمریکا و پاکستان یا همان مجاهدین امروز، به کابل می آیند و درشفاخانه (بیمارستان) چهارصد بستر كابل مشغول به کارمی شوند.
كمك شوروی در زیرساخت های سینمای افغانستان نیز تازه درحال شكل گیری بود كه به دلیل ازدیاد جنگ به سرانجام نرسید. دراین زمینه مى توان از طرح ایجاد شهرك سینمایى با ظرفیت چندین استدیو، لابراتوار، كتابخانه و بخشهاى آموزشی نام برد كه اكنون ماكت آن در دفتر ریاست افغان فلم موجوداست.
صحنه اى ازفیلم 'یلدا'تب و تاب ساخت فیلم درسال های آخردهۀ هشتاد، بیشتر شد. دراین سال ها کارگردانانی مثل انجنیرلطیف، همایون مروت، صدیق برمک ، احد ژون و چند تن دیگر باساخت فیلم هاى متعددى به شهرت رسیدند.
فیلم کمدی 'طلبکار' و فیلم های دیگری چون 'صبور سرباز'، 'جنایتکاران' ، 'مانند عقاب' ، 'سرگردان'، 'کوچه ها' ، 'پرنده های  مهاجر'، 'مرزعۀ سبز'، 'بیگانه' و کمی بعد  'حماسۀ عشق و خاکستر'، در همین دوره ساخته  شدند و شرکت های فیلم سازی شفق فیلم وآریانا فیلم به وجود آمد.
بعد از سقوط  دولت دکترنجیب الله، نیز دو فیلم به نام های 'گرداب' و 'عروج' به کارگردانی نورهاشم حبیب ساخته شد که غیراز تغییرمحتوایی و ستایش جهاد هیچ نوآوری خاصی نداشت.
دستاورد سینمای افغانستان تا آن زمان چند فیلمنامه نویس، چند کارگردان و البته چندین بازیگر است که بیشتر تحت تاثیر سینمای هند بودند.
به موازات این، فیلم های هندی، مانند دوران پیش از ورود صنعت فیلمسازی به افغانستان، همچنان دل مخاطبین اکثرا جوان فیلم در افغانستان را با خود داشت.

سینمای افغانستان درخارج
در دوران بی ثباتی حاکم برافغانستان، تعدادی از کسانی که در تولید فیلم نقش داشتند درعالم مهاجرت نیز دست به ساخت فیلم زدند.
با توجه به مشکلات اقتصادی هرچند تولید این نوع فیلم ها رشد و بهره ای در پرداخت هنری برای افغانستان به ارمغان  نیاورد، ولی نگذاشت که خط تولید فیلم قطع گردد كه با توجه به حاکمیت طالبان درافغانستان این امر قابل توجه است.
كشورهایى كه درآنها آوارگان افغان دست به تولید فیلم هاى ویدیویى زدند ازپاكستان شروع شده تا كانادا و آمریكا می رسد، شاید بیشترین تولید فیلم در آمریكا بوده باشد وبعد از آن دركشورهای پاكستان، ایران، فرانسه، آلمان و روسیه كه هم اكنون نیز بعد از پنج سال تشكیل حكومت جدید در افغانستان تعدادى از فیلمسازان هنوز درهمین كشورها به سر مى برند.
نسل جدیىدى از آوراگان افغان نیز دست به كارهاى هنرى از جمله فیلمسازى زده اند.
از جمله فیلم هایی که افغان ها در خارج ساخته اند این ها هستند: در کشور بیگانه (آمریکا) شکست شب ( پاکستان)  شکست (هندوستان)  خاکسترعشق (آمریکا ) غربت (ازبکستان) وسریال  شیرین گل و شیرآقا در روسیه، که تمام این فیلم ها به صورت ویدیویی تهیه شده اند.

وضعیت فعلی سینمای افغانستان
بیست و سه سال جنگ هرچند برای افغان ها و افغانستان کمرشکن بوده  اما حداقل یک دستاورد بزرگ داشت و آن تغییرنگرش میلیون ها افغان به جهان پیرامون و زندگی خصوصی بود.
تغییری که ذهن و خیال افغانی را از یک ذهن وخیال بسیط و ساده، به ذهن و سلیقۀ پیچیده ای بدل کرد. این سلیقۀ پیچیده می تواند خواست ها ومطالبات پیچیده تر و متنوع تری داشته باشد. همان مطالباتی که امروزه شعر و ادبیات ما را به پویندگی و بالندگی و تنوع آفرینی کشانیده است.
بعد ازسقوط طالبان وقتی فیلمسازان افغان از كشورهای دیگر برگشتند، هیچ چیزنبود! نه دوربین و نه وسایل لابراتواری و ادیت. همه چیز با پشتكار و تلاش از صفر شروع شد. روزهای اول فیلمسازان می آمدند و در مركز دولتی افغان فلم  می نشستند و حرف  مى زدند كه چه كنند؟ باهیچ، چگونه داستان های خودشان را به تصویر بكشند؟
كم كم كمك ها ازسوی نهادهای غیردولتی سرازیر شد. اول از همه دوربین دیجیتال و بعد دستگاه ادیت آنلاین و بعدتر كرین یا جرثقیل خریده شد و ساخت فیلم آغاز گردید. درعین حال تعدادی از سینماگران به ایجاد موسسه های شخصی دست زدند كه طبق آخرین آمار حدود ٦٣  موسسه سینمایی مجوز كار گرفته اند.
اولین فیلم بلند بعد از طالبان، 'اسامه' بود كه توسط  آقای صدیق برمك و با حمایت مالی NHK ژاپن ساخته شد و بعد چندین فیلم كوتاه داستانی توسط فیلمسازان آماتور.
بعدتر آقای عتیق رحیمی ازكشور فرانسه آمد و فیلم خاك و خاكستر راساخت، من نیز درچنین شرایطی هرچند سینما را در ایران یاد گرفته بودم، ازهلند به افغانستان آمدم.
درابتدا مركزهنر و فرهنگ افغانستان را تاسیس كردم و بعد شروع كردم به ایجاد یك تیم كاری. اول آنها را آموزش داده و بعد به تولید فیلم های مستند و داستانی پرداختم. تا كنون بیش از نه فیلم در این مركزساخته شده است كه مهم ترین آنها فیلم مستند سرزمین پامیر است كه برندۀ جایزۀ بهترین فیلم غیرداستانى ازجشنوارۀ مسلمانان درشهر كازان كشور روسیه شد.
در مجموع در افغانستان هم اكنون ١٧ سالن سینما فعال است و ١١  شبكۀ تلویزیونی درحال پخش برنامه اند و قریب سی وشش شبكه مجوز فعالیت دریافت کرده اند. اما با تمام این ها، هیچ پولی برای ساخت فیلم درگردش نیست و اكثر موسسات فیلمسازی یا غیرفعال اند و یا فیلم های آموزشی و تبلیغاتی برای NGO  ها می سازند.
البته در بین همین فیلم های تبلیغاتی، فیلم هایی ساخته شده است كه به نمایندگى ازسینمای افغانستان درفستیوال های جهانی شركت داشته اند و این جای امیدواری است.
شبكه های تلویزیونی هم بخش های خاصی برای تولید فیلم های مستند و یا سریال نداشته و اكثراً برنامه های استودیویی ساخته و موسیقی پخش مى كنند.
با تأسیس شبكه های تلویزیونی تقریبا تمام فیلمسازان جذب كار در این شبكه ها شده اند و از این لحاظ  آیندۀ سینمای مستقل افغانستان خیلی امیدوار کننده نیست.

بعد از اسامه
با فیلم اسامه و بردن جایزه هاى گلدن گلوب و جشنواره كن درسال ٢٠٠٣ توقعات زیادى هم ازسینماى افغانستان می رفت وهم ازشخص آقاى برمک، اما متاسفانه به دلیل وابستى سینماى افغانستان به كمكهاى خارجى ونیزنبود یك تیم كارى تجربه دیده درداخل افغانستان این انتظارات به فراموشى سپرده شد.
قریب پنج سال سكوت آقاى برمك درساخت فیلم شاید دلایل دیگرى هم داشته باشد ولى براى سینماى افغانستان به معنى پنج سال توقف بود كه امیدوارم این انتظار به زودى بعد از اتمام تدوین دومین فیلم آقای برمك به نام 'جنگ تریاک" برطرف گردد.
اما دجیتال وجوانان تازه كار افغان كه اكثرا از مراكزآموزشى فیلم و یا دانشكده هنر دانشگاه كابل فارغ شده اند دست به دست هم داده و سینماى آماتور دجیتالى افغانستان را باقدرت به پیش بردند.
شاید این تعبیركمی غلو آمیز به نظربرسد ولى اولین جشنوارۀ ویدیویى تلویزیون طلوع و دومین جشنوارۀ بین الملى فیلم هاى مستند و كوتاه داستانى كابل شاهد درستى این گفته اند.
در جشنوارۀ تلویزیون طلوع بیش از پنجاه  فیلم بلند ویدیویى ازسراسرافغانستان رسیده بود كه در طی چهار سال گذشته تولید شده بود و در دومین جشنوارۀ بین المللی فیلم های مستند و كوتاه داستانی كابل شصت و نه فیلم مستند و كوتاه به دفتر جشنواره رسید كه تمام این فیلم ها در طی سه سال گذشته ساخته شده بود اما قطعا تولیدات سینمای آماتورافغانستان به مراتب بیش از این است.

فرار فیلمسازان افغان
باید در پایان این نوشته یاد آور شد كه متاسفانه امروزه با توجه به گسترش ناامنى در افغانستان استعدادهاى نو سینماى دجیتال این كشور در حال گریز از این کشور هستند.
******************
******************
سیمای زنانۀ سینما / امیر فولادی
"عشق و دوستی" نخستین فیلم سینمایی افغانستان است که در سال ۱۹۴۷ میلادی ساخته شد، اما از آن‌جایی که این فیلم در واقع کار مشترک افغانستان و هند بود، بسیاری‌ها عنوان نخستین تولید سینمایی افغانستان را به فیلم "مانند عقاب" ساختۀ هاشم حمیدزاده می‌دهند که در سال ۱۹۶۷ ساخته شد و ظاهر هویدا، آوازخوان پرآوازۀ افغانستان نیز در آن بازی کرد.
به هرحال، سینمای افغانستان در مدت ۶۴ سال یا هم ۴۴ سال عمرش، بیشتر در اختیار مردان، یا بهتر است گفته شود، در انحصار مردان بوده‌است. در این مدت کارگردان‌ها مرد بودند، فیلم‌برداران مرد بودند، بیشتر بازیگران و حتا بیشتر موضوعات مردانه بوده‌است و به‌طبع آن نگاه و دید مردان بود که بر سینمای افغانستان حکومت می‌کرد.
 پسان‌ترها فریده انوری، از گویندگان مشهور رادیو و تلویزیون افغانستان، یکی دو کار تلویزیونی ساخت، ولی سینمای افغانستان تا همین حدود ده سال پیش زنی را نداشت که یک فیلم سینمایی را کارگردانی کرده باشد.
درسال ۲۰۰۳ میلادی رویا سادات، دختری از هرات، نخستین فیلم سینمایی بلند خود به نام "سه نقطه" را ساخت که داستان زنی را روایت می‌کرد و بعدتر هم او فیلم "تار و زخمه" را برکارنامه‌اش افزود. همزمان با رویا سادات، پای نسلی از سینماگران زن به سینمای افغانستان باز شد.
 دیانا ثاقب، فیلم "۲۵ درصد" را ساخت که حکایت مستندی است از پنج تن از زنان عضو مجلس نمایندگان و بعد از آن یکی دو فیلم دیگر از جمله "بدو، روبینا، بدو" را کارگردانی کرد که حکایت تنها ورزشکار زن افغان در المپیک پکن را دنبال می‌کند. دختری که با ۱۵ روز تمرین پا به میدان مسابقه گذاشت و نفر آخر شد، اما گفت باخت مسابقه برایش مهم نبود، بلکه برای او مهم بود که به عنوان یک زن از افغانستان درمسابقات "حضور" یافته‌است.
 الکا سادات، خواهر رویا سادات، فیلم "در دهکده‌ای که ناقص‌العقلم می‌نامند" را ساخت که بازهم موضوعش زن بود. او بعداً مستندی در مورد ماریا بشیر، زنی که عالی‌ترین مقام دادستانی در هرات را داشت، به کارنامۀ سینمایی زنان افغان اضافه کرد. باز هم داستان زنی که به رغم همۀ تهدیدها و مشکلات، پرونده‌های مرتبط با زنان و خشونت علیه زنان را با سماجت تمام پیگیری می‌کرد. ماریا بشیر در سال ۲۰۱۱ برندۀ جایزۀ زنان شجاع از وزارت خارجۀ آمریکا شد.
 حالا و با گذشت کمتر از ده سال از نخستین روزی که رویا سادات آهنگ کاگردانی کرد، فهرست کارگردان‌های زن درسینمای افغانستان در تناسب با زمان ده سال فهرست قابل ملاحظه‌ای است. آرزو برهانی با فیلم "چادری"، لیلا حیدری با فیلم "تصور"، نادیا حسینی با فیلم "سیاه گرد"، عاقله رضایی با فیلم "ما ستاره‌ها" و همچنین کارگردان‌های دیگری چون بتول مرادی، محبوبه ابراهیمی، صحرا موسوی و صحرا کریمی که در کارگردانی سینما دکتری دارد.
همان‌گونه که به موضوعات بعضی از فیلم‌ها اشاره شد، زنان افغانستان با ورود به سینمای کشور دید و نگاه خاص، یا بگویم دید و نگاه زنانه را نیز وارد سینمای این کشور کردند. آنها از یک طرف بیشتر به زنان و مسائل زنان پرداختند و از سوی دیگر متفاوت‌تر پرداختند؛ تصویر و تصور درونی‌تری از زنان افغانستان را به خود آنها و همچنین به دنیا نشان دادند. در شماری از این فیلم‌ها که من دیده‌ام، این تفاوت را به‌وضوح می‌شود حس کرد. اگر دوربین این کارگردان‌ها روی درد و رنج زنان افغان متمرکز شده، درد عمیقی را بیان کرده‌اند و طوری بیان کرده‌اند که شاید برای یک کارگردان مرد، اگر نه ناممکن، حد اقل دشوار است؛ دردی که بین سوژه و قهرمان فیلم و کارگردان فیلم مشترک بوده‌است. و اگر زاویه دوربین چرخیده‌است و از توانایی‌ها، استعدادها ونقش و اهمیت زنان در جامعه وهمچنین امید و آیندۀ آنها حکایت کرده، باز هم تصویر واقعی‌‌تر، عینی‌تر و متفاوت‌تری به دست داده‌است.
خشونت علیه زنان در افغانستان واقعیت انکارناپذیری است. محدودیت در بسیاری از عرصه‌ها برای زنان آن‌قدر طولانی بوده که برای بخش قابل ملاحظه‌ای از زنان و مردان این کشور پذیرفتنی شود. ولی این بخش، هرچند بزرگ هم باشد، بالاخره بخشی از واقعیت است، نه کل آن.
حالا بدون مبالغه می‌توان گفت که کارگردان‌های زن با ورود به سینمای افغانستان توانستند، حصارهای کشیده شده بر دور ذهن و زندگی زنان افغان را بشکنند، برقع‌های ضخیم را پس بزنند، موانع شرعی، عرفی و سنتی را عبور کنند و عکس‌هایی از نمای نزدیک از زنان افغانستان بگیرند. عکس‌هایی که کارگردان‌های مرد با هیچ لنزی قادربه گرفتن آن نبوده‌اند.
کارگردان‌های زن در سینمای افغانستان، قفل دهان این جماعتِ وادارشده به قرن‌ها سکوت را نیز شکستند و حرف‌های دل آنها را که سال‌ها فقط نجوای ناتمام خودشان بود، صدا بخشیدند تا شنیده شود و در مواردی حتا آن را تبدیل به فریاد کردند؛ چنان که تن لش جامعۀ مملو از غیرت مردانۀ افغانستان را نیز لرزانده‌است.
دیانا ثاقب که در این راستا از پرکارترین کارگردانان افغانستان است، می‌گوید: بیشتر زنان در افغانستان و به‌ویژه زنانی که در عرصۀ سینما فعال هستند، از این ناراحتند که آنها کاملاً و صرفاً فرمان‌بر، توسری‌خور، به دردنخور و نا توان به جهان معرفی شده‌اند. در حالی که به گفتۀ او این یک تصویر واقعی نیست و از این رو زنان دست‌اندرکار سینما تلاش می‌کنند این تصویر را به واقعیت نزدیک‌تر کنند.
دیانا ثاقب هنگامی که کودک بود، در سال ۱۳۶۱ با خانوده‌اش به ایران مهاجر شد و همان‌جا مدرسه خواند. سال ۱۳۷۱ خانوداۀ او به کابل بازگشتند و تا ۱۳۷۳ در کابل بودند؛ سال‌هایی که جنگ‌های داخلی شدت گرفت و خانوادۀ او مجبور شدند بار دیگر کوله‌بار مهاجرت را به مقصد ایران ببندند. دیانا با باز گشت به ایران به تحصیلاتش ادامه داد و سرانجام در سال ۲۰۰۴ میلادی از دانشکدۀ هنر دانشگاه تهران در رشتۀ کارگردانی سینما لیسانس گرفت. در سال ۲۰۰۵ به کابل باز گشت و نخستین فیلمش "۲۵ درصد" را و بعد فیلم "بدو، روبینا، بدو" را در سال ۲۰۰۸ ساخت.
دیانا و ملک شفیعی که او نیز درس‌خواندۀ ایران است، بعداً "بسا فیلم" یا باشگاه سینمایی افغانستان را تأسیس کردند که یکی از چندین نهاد فیلم‌سازی در افغانستان است. . "بسا فیلم" قرار است در اکتبر ۲۰۱۱ جشنوارۀ حقوق بشر و سینما را نیز برگزار کند. در این جشنواره فیلم‌های مرتبط با مسائل و موضوعات حقوق بشر به نمایش گذاشته خواهد شد. دیانا ثاقب همچنین مدیر مسئول مجله‌ای به نام "تم" است که ویژۀ هنر، ادبیات و سینماست.
در گزارش مصور این صفحه صحنه‌هایی از مستند "بدو، روبینا، بدو" را می‌بینید که اخیراً در مؤسسۀ مطالعات خاوری و آفریقایی لندن نمایش داده شد. این گزارش را توضیحات دیانا ثاقب، سازندۀ فیلم، همراهی می‌کند.

۲۵ اکتبر ۲۰۰۷ - ۳ آبان ۱۳۸۶
جدیدآنلاین
 http://jadidonline.com/story/25102007/afghan_cinema
http://jadidonline.com/story/08082011/frnk/diana_saqeb_film

نظرات() 
quest rpg heroes wanted hack
جمعه 4 اسفند 1396 05:38 ب.ظ
بله! این بلاگ خیلی شبیه به وبلاگ قدیمی من است! این کاملا متفاوت است
اما موضوع تقریبا همان طرح و طراحی است. عالی
انتخاب رنگ
How you can increase your height?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:42 ق.ظ
It's awesome to pay a quick visit this web page and
reading the views of all colleagues concerning this paragraph, while
I am also zealous of getting familiarity.
Why is my Achilles tendon burning?
شنبه 11 شهریور 1396 11:12 ب.ظ
I really like your blog.. very nice colors &
theme. Did you make this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz respond as I'm looking to design my own blog and
would like to know where u got this from. thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :