تبلیغات
كتابیست - رویای تبت اثرفریبا وفی انتشارات مرکز

كتابیست

شعله دختر جوانیست که عاشق پسری به نام مهرداد بوده اما اکنون مهرداد او را ترک کرده تا با دیگری ازدواج کند . شعله زجر می کشد ، فکر می کند ، زجر می کشد و ... . شیوا خواهر شعله است دختری جدی و عاقل ، دختری که درگیر فعالیت های سیاسی بوده ، عاشق جاوید شده با او ازدواج کرده و همیشه طرفدار جاوید است . آنها ظاهرا زوج بسیار خوشبختی هستند . فروغ نیز نامادری جاوید است ، زنی که عاشق محمدعلی همسر اولش بوده اما به دلیل نازایی مجبور به طلاق و ازدواج با پدر جاوید شده است .
داستان 3 عشق را می خوانیم از آدم های مختلف در دروه های مختلف اما نزدیک به هم  . حال و هوای عاشقی های متفاوت و غمی که در پایان تمام آنهاست .
فریبا وفی  دراین کتاب . روان شناسی لحظات و فکرهای آدم ها رو خوب درآورده ، راحت می تونید آدم های داستان و احساساتشون را لمس کنید . شیوه ی بیانش هم زیباست ، مستقیم نیست اما پرپیچش هم نیست . بهتر از همه ، دیگه از اون زنهای بدبخت همیشگی داستانهاش خبری نیست .
این کتاب جایزه بهترین رمان هوشنگ گلشیری و مهرگان ادب را از آن خود کرد .

* قسمت های زیبایی از کتاب
بشقاب غذا را کنار کشید و هر دو دستش را روی میز به طرف من آورد . دست هایم را زیر میز بردم تا نتواند آنها را بگیرد .

لازم نیست به حافظه ام فشار بیاورم . همه چیز خود به خود به مغزم سرازیر می شود . همه ی آن حرکات اتفاقی و بی معنی در ذهنم جمع شده اند تا معنای واقعی شان را نشانم بدهند .

صادق از آدم هایی است که بار اول دیده نمی شوند . ذره ذره کشف می شوند . روز اولی که دیدمش آن قدر ساده و مختصر حرف زد که فکر کردم چیزی بارش نیست . بر عکس جاوید که می توانست توجه همه را فوری به خودش جلب کند ، او حتی دیده نمی شد .

سلام دادن به دیگران کاری شاق بود و شاق تر از آن فکر کردن به عصر بود ، به فردا به پس فردا بود . از عصر وحشت داشتم . از فردای بدون او وحشت داشتم .

گفتم :"الو ؟"
مکث کرد . صدای زیادی می آمد .
گفت : " اشتباه است . "
گوشی را گذاشت . حالا دیگر می توانستم در خیابان راه بروم و از بوق هیچ ماشینی برنگردم . حرکت درد را در جای نامشخصی از بدنم احساس کردم . راه گلویم گرفت و به گوش هایم فشار آمد .
ماشینی چند متر جلوتر نگه داشت . از کنارش گذشتم و به مژه هایم گفتم اشک هایم را همان جا توی چشم هایم نگه دارند ، مبادا که بریزند آن هم میان این همه آدم . مژه ها نتوانستند و اشک ها همه ریختند روی صورتم .

اعتراف کردم که می دیدم . از مدت ها پیش می دانستم . ولی آن قدر اراده نداشتم که به موقع کنار بکشم .

ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد . لااقل بعد از این ممکن نیست . خلایی که احساس می کنم بعضی وقت ها با هیچ چیزی پر نمی شود .

حرف زدم . از مهرداد گفتم . حرف زدن از او تنها چیزی بود که من و مرد آرام را به هم مربوط می کرد . گفتم که دیگر نمی خواهم ماشین مهرداد را آتش بزنم . در خیالم او را مثل آدمکی می چرخاندم و از هر طرف نگاهش می کردم . چشمانم مثل دستگاه عیب یاب دقیقی کار می کرد . با پیدا کردن هر عیب که قبلا ندیده بودم نفس آسوده ای می کشیدم و در نهایت این من بودم که او را ترک می کردم . او مردی نبود که می خواستم .

هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه ی آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد . یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است .

گفت : " چرا همه اش دنبال معنای دیگری هستی . این یک دوستی ساده است . "
آب دهانم را قورت دادم .
" دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست . "

تجربیات آدم خیلی مهم است . وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار می فهمی ، دیگر نمی توانی جور دیگری فکر کنی . اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می دهد . دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی .

او دیگر سنگ نبود . سنگ صبورم نبود . مرد بود . می خواستم بشناسمش .

دیگر نخواستم بدانم . تحملش را نداشتم . در لحنش ستایش بود . ستایشی که جایی برای هیچ رقیبی نمی گذاشت .

مردهای من عاشق نمی شدند . دم دست بودند ولی مال من نبودند . با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می آمد که یک روز می روند و وقت رفتنشان می دانستی مرده هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده ها را ندارند .

 بس که عقل کلی و اشتباه نمی کنی وقتی هم اشتباه می کنی و زیرش نمی زنی ، خوشم می آید

 کی گفته عقل کلم ؟ "
 شیر آب را بستی که صدایم را بشنوی .
 همه . جاوید همیشه ورد زبانش است که شیوا اشتباه نمی کند . "
شیر را باز کردی .
 این جوری فرصت اشتباه کردن را از آدم می گیرد . "

 بعضی وقت ها ، نقص ها آدم ها را قشنگ تر می کند .

 حرف که نمی زنم از خودش نمی پرسد این بنده خدا که لال نبود چرا یک دفعه این طور شد ؟ راحت تر است فکر کند زن ها بعضی وقت ها کم حرف می شوند . به خودش زحمت نمی دهد ببیند توی دل من چه خبر است ؟

از تولد بچه ی محمدعلی که باخبر شدم پایم را توی یک کفش کردم که برویم مشهد . پدر جاوید مغازه را سپرد دست شاگردش و رفتیم مشهد . می ترسیدم اگر نرویم توبه را بشکنم و بروم در خانه شان . رفتم توی حرم . گوشه ای نشستم . چادرم را روی سرم کشیدم و گریه کردم . گفتم خدایا محبتش را از دلم بیرون کن .

ای لعنت بر من ، خودم را نمی خواستم . او را می خواستم .

وقتی آدم به چیزی که می خواهد نمی رسد ، زیاد دور نمی رود . همان حوالی پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او ، شبیه او چنگ می زند .

گفت : " تو دختر قشنگی هست . با شعوری . "
این جور مقدمه را خوب می شناختم . خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند .  /فرانك
 

 *************
 نقد رمان  رؤیای تبت  اثر فریبا وفی
عشق از چند سو
از فریبا وفی (متولد 1341) تاکنون دو مجموعه داستان و سه رُمان چاپ شده است. نخستین رُمان او، "پرنده‌ی من" جایزه‌ی ادبی یلدا و جایزه ی ادبی بنیاد گلشیری را به خود اختصاص داد. و امسال، سومین رُمان او، "رؤیای تبت"، نیز بار دیگر جایزه‌ی بنیاد گلشیری را از آن ِ خود کرد.
درونمایه‌ی رُمان ِ "رؤیای تبت" حول ِ محور ِ عشق می‌چرخد. اما ماجرا تنها به یک رابطه‌ی عاشقانه پیوند نمی‌یابد، بلکه چند ماجرای مستقل ِ عاشقانه به موازات هم پیش می‌روند و اینجا و آنجا درهم تنیده می‌شوند.
داستان با زاویه دیدِ من- راوی (اول شخص مفرد) روایت می‌شود که مخاطبِ راوی درتمام طول ِ داستان، شیوا، خواهر راوی است که چنین آغاز می‌شود:
"شیوا! بلند شو که گند زدی. همیشه من گند می‌زنم، این‌دفعه نوبت توست. کی باور می‌کرد شیوای متین و معقول این کار را بکند. یک لحظه انگار همه زیر فلاش دوربین خشکمان زد..." (ص 1)
اما راوی از کاری که شیوا کرده تا دیگران از تعجب خشکشان بزند، توضیحی نمی‌دهد. تنها با یک اشاره توجه‌ی خواننده را به موضوع ِ رفتار شیوا، یعنی "عشق" جلب می‌کند، آنجا که به حالتِ چهره‌ی شیوا می‌پردازد: "در صورتت یک جور شادی ِ رها شده نشست [...] این حالت را خوب می‌شناسم. حالتی است که زن ِ عاشق دارد، وقتی که به رختخواب مردِ موردِ علاقه‌اش می‌رود، حالتِ کرختی ِ نرم و هوشیار ِ بدن." (ص 2)
خواننده برای اینکه علت رفتار ِ شیوا و شگفتی دیگران را در یابد، باید تمام داستان را بخواند تا در آخرین صفحات کتاب، صحنه‌ی نخستِ داستان بازسازی و پرده از روی یک عشق ِ پنهان و ممنوعه برداشته شود.
داستان اگرچه با آن صحنه‌ی ناروشن‌ آغاز می‌شود که اطرافیان را متعجب می‌کند، ولی نخستین رابطه‌ی عاشقانه‌ای که روایت می‌شود، ماجرای شکست ِ عشق ِ راویِ داستان (شعله) نسبت به مهرداد است؛ زیرا مادر ِ مهرداد "دختر ِ اصیل و نسب ‌داری را سر ِ سفره‌ی عقد نشانده بود و منتظرش بود." (ص 8) مهرداد، در واقع، مناسباتِ سنتی ِ ازدواج را بر عشقش نسبت به شعله ترجیح می‌دهد و با دختر ِ پیشنهادی ِ مادرش ازدواج می‌کند، چیزی که راوی را به حد جنون آشفته می‌سازد و به فکر آتش زدن عروس ِ مهرداد می‌افتد، که البته به آن عمل نمی‌کند. ماجرای عشق دیگری که کوتاه است و در دل ِ ماجراهای دیگر ذره ذره تنیده می‌شود، عشق ممنوعه‌ی زن ِ شوهرداری به نام فروغ است. فروغ، نامادری ِ جاوید ( شوهر شیوا) است که به عشق دوران جوانی‌اش پایبند ‌می‌ماند و مخفیانه عاشقش را ملاقات می‌کند تا اینکه آنها لو می‌روند و پدر ِ جاوید (شوهر فروغ) با قمه به سراغشان می‌رود. عشق ِ دیگر که می‌توان آن را عشق نیمه افلاتونی نامید، رابطه‌ی راوی ِ داستان با مردی است که راوی او را "مرد آرام" می‌نامد. آشنایی شعله (راوی داستان) با مرد آرام، پس از شکستِ عشق او نسبت به مهرداد روی می‌دهد، که به نظر می‌رسد، پیش از آنکه عشق باشد، نوعی پناهجویی و نیاز به آرامش است که او را به سوی مرد آرام جذب می‌کند، مردی که ظاهرن وارسته و با تجربه است و با عشق برخوردی سانتی‌مانتال ندارد، و گاهی نیز حالتی نیمه‌عرفانی نیز در گفته‌هایش حس می‌شود. شاید این مرد در واقعیت وجود نداشته باشد و راوی با تخیل به آن، مرد یا جهان ِ ایده‌‌آل خود را می‌سازد. و شاید به همین علت است که رابطه‌شان از حدِ چند گفت‌و‌گو تجاوز نمی‌کند.
اما عشقی که شیوا شانزده سال در درونش پنهان می‌کند، بی‌آنکه کسی، حتا راوی، از آن با خبر باشد، هسته‌ی اصلی داستان را می سازد، که عنوان رُمان (رؤیای تبت) را هم یدک می‌کشد. داستان در روزهایی می‌گذرد که صادق، دوست صمیمی ِ جاوید (شوهر شیوا) به خاطر فعالیتِ سیاسی، پس از سه سال از زندان آزاد می‌شود. خواننده در طول داستان، چنان درگیر ماجراهای خانوادگی وعاشقانه‌های دیگر می‌شود که اگر به اشارات ظریف و گهگاهی ِ راوی توجه نکند، نمی تواند تا پایان به عشق پنهان شیوا نسبت به صادق پی ببرد. و این، یکی از شگردهای خوبِ فریبا وفی است که کُنش ِ داستانی را بدون توضیحات اضافی در حالتِ هیجانی ِ خود پیش می‌برد تا گرهی که در آغاز داستان بسته شده بود، در پایان باز شود. به بیان دیگر، نویسنده موفق می شود که با پایانی مناسب و همخوان، حادثه‌ها را جمع هم آورد.
نویسنده در درهم‌آمیزی چند رویدادِ عاشقانه که به شکل حلقه‌هایی در هم تنیده شده‌اند، موفق می‌شود حلقه ها را یکی یکی از هم باز کند و چهره‌ی مشخص ِ آنها را بنمایاند.
اگر چه موضوع محوری داستان عشق است، ولی نویسنده به معضل روشنفکری در ایران نیز می‌پردازد. فضای داستان بیشتر بخشی از محیط روشنفکری ایران را دربر می‌گیرد. از یکسو تیپی مانند جاوید است که هنوز ایده‌آلیستی به پیرامون می‌نگرد و با اظهار فضل، خود را آگاه به همه‌ی مسائل جلوه می‌دهد. در سوی دیگر صادق قرار دارد که پس از آزادی از زندان، دیگر مانند گذشته آرمانی نمی‌اندیشد و به قول ِ خودش "دیگر نمی‌خواهد به خاطر ایده و فکر خاصی زندگی بکند." (ص 81) اما به نظر می‌رسد که او در این تجدیدِ نگرش، به اندیشه‌‌ی عرفانی نزدیک شده باشد؛ چیزی که معضل بخشی از جامعه‌ی روشنفکری ایران است، که گریز از دشواری را در سطح ِ پناه‌جویی به عرفان تقلیل می‌دهد. شاید صادق به همین خاطر است که می‌خواهد به "تبت" برود. در همین رابطه است که جاوید در گفت‌و‌گو با همسرش شیوا می‌گوید: "آویزان شدن از عرفان ِ نخ‌نمایی که صادق پیشنهاد می‌کند، افتخار نیست شیوا. تبت در نقشه‌ی دنیای جدید جایی ندارد و آوردن ِ آن به نقشه‌ی زندگی‌مان فقط ناراحتم نمی کند، مشکوکم می‌کند." (ص 37)
اما در این میان، راوی داستان که در بیمارستان کار می‌کند (پرستار؟) و مطابق گفته‌ی خودش از بحث‌های جاوید و دوستانش سر در نمی‌آورد، یعنی در جمع روشنفکری نمی‌گنجد، لیبرال‌تر از دیگران می‌اندیشد و در سوی خودیابی حرکت می‌کند. برای همین است که از کُلی‌گوی‌ها و کلی‌بینی‌های جمع روشنفکری انتقاد می‌کند و می‌گوید: "از شخصی شدن ِ هرچیز واهمه داشتید. هر مشکلی داشتید به نوع بشر، به آدم مربوط می‌شد نه شخص ِ تنهای شما." (ص 82) اگرچه این نوع به خود رسیدن یا با خود درافتادن از یک زن ِ نسبتن معمولی بعید به نظر می‌رسد، ولی رفتار و کردار راوی به گونه‌ای بازسازی می‌شود که در مجموع می‌توان نگاه او را نسبت به زندگی، طبیعی در روندِ داستان یافت که با بیانی مؤثر و صمیمانه‌، بدون شعار‌ها و گنده‌نمایی‌های متداول ِ فمینیستی ِ ابتدایی، حس زنانگی- انسانی ِ خود را بیان می کند.
اما این رُمان به لحاظ تکنیکی کاستی‌هایی هم دارد که آنها را به طور فشرده در اینجا بازگومی‌کنم: در مواردی پرش‌های نابهنگام یا زودهنگام از یک صحنه به صحنه‌ی دیگر باعثِ فشرده‌گویی یا صرفه‌جویی در روایت داستان می‌شود و در نتیجه در بازگشایی ِ داستان خلل ایجاد می‌کند. افزون براین، به چهره ها و به‌ویژه به مکان‌ها، آن‌گونه که از یک رُمان انتظار می‌رود، در مواردی خوب پرداخته نمی‌شود. به‌مثل بیشتر به حالتِ شخصیت‌ها پرداخته می‌شود و به چهره و ظاهر آنها توجه‌ی کمتری می‌شود. فضا و اشیای خانه‌ی راوی در پیوند با کُنش ِ داستانی اصلن نشان داده نمی‌شوند یا نقشی ندارند. یا با وجود اینکه ماجرای داستان به زندگی ِ شهری ارتباط می‌یابد، ولی شهر چهره ندارد. جز اینکه یک بار راوی بسیار فشرده از بازار رفتن با خواهرش سخن می‌گوید و یا اینکه اتومبیل‌ها جلوی پای او ترمز می‌کردند، دیگر هیچ نشانه و فضایی از یک شهر در این رُمان دیده نمی‌شود. وجودِ این خلا، یکی از نقطه ضعف‌های این "رُمان" است. داستان به لحاظ زمان- ساخت ( Zeitstruktur ) نیز کاستی‌هایی دارد. این داستان که ظاهرن در شرایط کنونی در ایران می‌گذرد، می‌توانست در زمان پیش از انقلاب نیز روی دهد؛ یعنی تفاوتِ شرایط و موقعیت‌ها چندان روشن نیست. به نظر می‌رسد که در برابر نویسندگانی که زیادی توصیف و تشریح می‌کنند، نویسنده‌ی "رؤیای تبت" زیادی صرفه‌جویی می‌کند که در خور ِ یک "رُمان" نیست. با این وجود، در مجموع می‌توان گفت که نویسنده با زبانی مناسب با کُنش داستانی و با ساختاری در خور ِ درونمایه‌، در پرداخت داستان موفق بوده است.
محمود فلکی/ منتشر شده در رادیو زمانه
 رمان  رؤیای تبت  اثر فریبا وفی * تهران: نشر مرکز، 1384، 175 صفحه

محمود فلکی
http://www.mahmood-falaki.com/Farsi/naqd-wafi.htm

 فرانک
http://bestbooks.blogfa.com/post-426.aspx

نظرات() 
Cialis canada
دوشنبه 7 خرداد 1397 03:09 ق.ظ

Awesome info. Thanks!
precios cialis peru cialis online nederland look here cialis order on line 200 cialis coupon cialis 20 mg cost venta de cialis canada best generic drugs cialis fast cialis online cialis en 24 hora generic cialis levitra
Online cialis
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 04:40 ق.ظ

Wow many of awesome knowledge!
200 cialis coupon buy generic cialis prices on cialis 10 mg low dose cialis blood pressure cialis online napol miglior cialis generico cialis tadalafil online look here cialis order on line where do you buy cialis cialis ahumada
Buy cialis online
جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:39 ب.ظ

Terrific info. Regards.
effetti del cialis cialis en mexico precio prix de cialis cialis great britain only best offers cialis use price cialis per pill cialis venta a domicilio cialis uk cialis mit grapefruitsaft generic cialis 20mg tablets
Viagra vs viagra
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 05:38 ق.ظ

You made your point!
buy viagra without rx order online viagra buy viagra uk online buy soft viagra how to get viagra online viagra prices uk sildenafil viagra cheap prices viagra pharmacy uk canadian viagra
Online cialis
جمعه 17 فروردین 1397 09:16 ب.ظ

Regards. Lots of forum posts!

price cialis wal mart pharmacy cialis 20 mg effectiveness low cost cialis 20mg cialis efficacit cialis official site order a sample of cialis cialis generic canadian drugs generic cialis cialis cipla best buy no prescription cialis cheap
Generic cialis
دوشنبه 28 اسفند 1396 12:50 ق.ظ

Terrific facts. Regards!
cialis for sale south africa can i take cialis and ecstasy how to purchase cialis on line cost of cialis cvs cialis kaufen bankberweisung canada discount drugs cialis click here cialis daily uk buy cialis online cheapest we choice cialis pfizer india buying cialis in colombia
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:27 ب.ظ
I every time emailed this blog post page to all my associates,
for the reason that if like to read it afterward my links will
too.
What makes you grow taller during puberty?
شنبه 11 شهریور 1396 03:46 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should
also visit this website on regular basis to obtain updated from newest reports.
Isabella
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:06 ق.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored to death at work
so I decided to check out your site on my iphone during lunch break.
I really like the knowledge you present here and can't wait to take a look when I get
home. I'm surprised at how fast your blog loaded on my
mobile .. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways,
very good site!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :