تبلیغات
كتابیست - اشعار و ترانه هایی از هما میر افشار

كتابیست

یکشنبه 29 خرداد 1390

اشعار و ترانه هایی از هما میر افشار

نویسنده: محمود موحدان   طبقه بندی: شعر و شاعر، 

 هما همایون – میرافشار -، در سال ۱۳۲۵ در تهران متولد شد. سرودن شعر را در سال‌های دبیرستان آغاز کرد. وی چندین سال بعد با علی میرافشار ازدواج کرد و بعد از آن نام خانوادگی خود را به میرافشار تغییر داد. هما شعر، عکس، و داستان در یک روزنامه و یک هفته نامه منتشر می‌کرد. او دارای دو فرزند، یک پسر به نام کیوان و یک دختر به نام کتایون است. هما میر افشار در گروهی با اسدالله ملک کار تعلیم را آغاز کرد و در سال ۱۹۶۲ از دانشگاه موسیقی با درجه بالا فارغ تحصیل شد. وی از همان آغاز کار با خوانندگان معروف ایرانی همکاری داشته‌است.
وی در سال ۲۰۰۵ برنده Persian Golden Lioness Awards از اکادامی موسیقی شده‌است. ترانه‌های هما میرافشار دارای سبکی خاص و بسیار زیبا هستند. او در این سال‌ها دو کتاب با نام‌های گلپونه‌ها و آلاله‌ها منتشر کرده است. وی اکنون ساکن لوس‌آنجلس است.


بی تو
بی تو دیدم زندگی را میتوان باور نمود
می توان شبهای بی پایان خود را سر نمود
بی تو دیدم زندگی جاریست در رگ های عُمر
غنچه های روز را هم می توان پَرپَر نمود
می توان در دود یک سیگار هم ،زندگی را کُشت و سوخت
می توان بی گریه ماند. می توان بی نغمه خواند
 می توان در سردی یک آه نیز ، خاطرات تلخ خود را تازه کرد
با شمارش های انگشتان دست ، رنج های رفته را اندازه کرد
بی تو دیدم قهر نیست ، جام های زهر نیست
تلخی اندوه هست و کوه نیست
تک درخت است و جنگل انبوه نیست
در فراموشی مطلق می توان آرام خفت
میتوان گفت این که اندر ماورای پنجره
سال های رفته مدفون گشته اند
آرزویی نیست انتظاری نیست،
اعتباری نیست،عشقِ یاری نیست
 باورم هرگز نبود ،بی تو آیا می توان روز را هم شام کرد
ماند و با سر کردن روز و شبی ، زندگی را هم چنان بد نام کرد!؟
بی تو دیدم مانده ام بی تو دیدم زنده ام
این منم تنها ،تنی و روح خویش ، آن تن و روحی که می آزردمش
کز تن دیگر نماند لحظه هایی هم جدا
از تنی با بویِ گرم و آشنا
دیدم آری هر تنی تنها ست در بعد زمان ، در جهان
باورم شد هر تنی را روح قلب دیگریست
قصّۀ پوچی است یک روح و دو تن ،
من نبودم تو،دریغا، نه تو نه من !
وای بر من ، بر دل دیوانه ام
که آنچه باور داشتم از من گریخت
رشته های بافته با خون دل از هم گسیخت
آنچه استاد ازل از عشق گفت عاقبت بر باد رفت
اعتبار عشق هم از یاد رفت
بر گرفته از کتاب گلپونه ها /اثر هما میر افشار
*****
 تك درخت
پس از تو نمونم برای خدا       تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سنگین ز شاخه ی غم     گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من اون تک درختی     که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش      ز خشم طبیعت شکسته
ندونستم این را به عالم      نمی مونه عشقت برایم
که هستم من اون تک درختی     که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش     ز خشم طبیعت شکسته
ندونستم ای بی خبر ز دلم     که بی اعتباره وفای تو هم
که هستم من اون تک درختی     که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش     ز خشم طبیعت شکسته
تو اکنون ز عشقم گریزونی      غمم را ز چشمم نمی خونی
ازین غم چه حالم ، نمی دونی
 هما میرافشار
****
هوس
برای من نوشته:
گذشته ها گذشته،
تمام قصه ها هوس بود!
برای او نوشتم:
برای تو هوس بود،
ولی برای من نفس بود!
كاشكی خبر نداشتی،
دیونه‌ی نگاتم!
یه مشت خاك ناچیز،
افتاده ای به زیر پاتم!
كاشكی صدای قلبت،
نبود صدای قلبم!
كاشكی نگفته بودم:
تا وقت جون دادان باهاتم!
نوشته: هرچه بود تموم شد
نوشتم: عمر من حروم شد
نوشته: رفته‌ای زیادم
نوشتم: شمع رو به بادم
نوشته: در دلم هوس مرد
نوشتم: دل توی قفس مرد
كاشكی نبسته بودم
زندگیمو به چشمات
كاشكی نخورده بودم
به سادگی فریب حرفات!
لعنت به من كه آسون
به یك نگات شكستم
به این دل دیونه
راه گریزو ساده بستم
ترانه‌سرا: هما میرافشار
****
نمی‌دونی
نمی‌دونی، نمی‌دونی
وقتی چشمات پر خوابه،
به چه رنگه، به چه حاله
مثل یک جام شرابه!
نمی‌دونی، نمی‌دونی
چه عمیقه، چه سخنگو
مثل اشعار مسیحایی حافظ
یه کتابه، یه کتابه
مثل یک جام شرابه!
نمی‌دونی، نمی‌دونی
که چه رنگه، چه قشنگه
رنگ آفتاب بهاره
مثل یک جام بلوره
شایدم چشمه‌ی نوره
مثل یک جام شرابه!
نمی‌دونی که دل من
توی اون چشمای شوخت
روی اون برکه‌ی آروم
یه حبابه یه حبابه
مثل یک جام شرابه!
نمی‌دونی و به جز من
دگری هم نمی‌دونه
که یه دنیا توی اون چشم سیاهه
هرکی گفته، هرکی می‌گه
همه حرفه تو رو می‌خواد بفریبه
جز دل من که پر از عشق و جنونه
حرف اون چشم سیاهو
دل دیگه نمی‌دونه
چشم دیگه نمی‌خونه
نمی‌دونی، نمی‌دونی
وقتی چشمات پر خوابه
به چه رنگه، به چه حاله
مثل یک جام شرابه!
ترانه‌سرا: هما میرافشار
****

وقتیکه عشق میاد
وقتیکه عشق میاد
سفره رنگینی داره که نگو
عالم شیرینی داره که نپرس
وقتیکه کوچ میکنه
روزهای غمگینی داره که نگو
یک غم سنگینی داره که نپرس
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
وقتی عشق میخواد بیاد،
امید جلو جلو میاد
آرزوهای نو میاد
مهر میاد ماه میاد
روزهای دلخواه میاد
اما با رفتن عشق،
از چشم عاشق خواب میره
از دل عاشق تاب میره
رنج میاد عذاب میاد
غمهای بیحساب میاد
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
روزهای اول عشق که دل پر از محبته
صفای بی نهایته
همه کس خوب، همه محبوب، همه جا قشنگه!
روزهای آخر عشق که چشمها بی فروغ میشه
حقیقتها دروغ میشه
همه کس بد، همه چیز زشت، همه جا بیرنگه
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
ترانه‌سرا: هما میرافشار
*****
گل‌پونه‌ها
گل پونه های وحشی دشت امیدم،
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نامهربانی آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
شاعر: هما میرافشار
******
بی تو طوفانزده دشت جنونم،
صیدافتاده به خونم
تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تولغزید نگاهم
تو ندیدی........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من؟
که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ،
با تو هرگزنستیزم
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
(هما میر افشار)

http://www.everlastingsongs.ir/

نظرات() 
من
یکشنبه 13 آذر 1390 04:19 ب.ظ
خوبه ولی کامل نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :